دو هفته پیش یکی از برادرانم موقع عصر به من زنگ زد و گفت:
خوابی دیدم که نمی دانم معنی اش چیست!
گفتم چه خوابی دیدی؟
گفت:
خواب دیدم که بابا می گفت: ۲۰۰ هزار تومان در گاو صندوقم داشتم نمی دانم چه شده است(نمی دانم آن پول کجاست)!
گفتم من می دانم و خوابت درست است.قضیه از این قرار بود:
بابا زمانی که زنده بود مبلغ ۲۰۰ هزار تومان از یکی از فامیل های مادری مان بابت حل مشکلی قرض گرفت و قرار شده بود بعد از تحقق مساله ای پس بدهد.
متاسفانه اجل مهلت نداد و در تاریخ پنجم فروردین ۱۳۸۲ فوت کرد.مبلغی که در گاو صندوق بود توسط برادرم مرحوم حسین جعفری به من تحویل داده شد.حسین در آن ایام برای کار مغازه بابا می رفت بدلیل اینکه ایشان چون بیمار بودند و بخاطر دیالیز کلیه ها بیمارستان می رفتند،بنابراین حسین مرحوم مغازه می رفت و آنجا را می چرخاند.
حسین از روی صداقتی که داشت آن مبلغ ۲۰۰ هزار تومان را تحویل من داد و محل نگهداری پول هم گاو صندوق مغازه بابا بود.
بهرحال بعد از فوت بابا من تعهد کردم که این مبلغ را به صاحبش برگردانم و پول هم به نسبت مساوی که بچه های دیگر گذاشته بودند،هزینه مراسمات شد.البته این را هم بگویم ما از شرطی که قرض دهنده کرده بود با خبر بودیم و آن هم تحقق مساله ای بود که گفته بودند اگر اینطور شد پول را پس بده.
از آن زمان تاکنون آن مساله تحقق پیدا نکرد و شاید دلیل نگرانی بابا هم همین بود و من اسمش را می گذارم رویای صادقانه برادرم.
بر آن شدیم نشانی آن فامیل مادری مان را پیدا کنیم اما چگونه؟ما که نه تلفنی داشتیم و نه نشانی.بعد از کمی فکر کردن سعی کردم از سایت مخابرات استان تهران تلفن و در نتیجه نشانی شان بیابیم و همینطور هم شد.یک تلفن فقط با یک نام مورد نظر در خیابان شهید جهان آرا پیدا شد و تماس گرفتم و حاج خانمی گوشی را برداشت و خود را معرفی کردم.
بله درست گرفته بودم ایشان همان فامیل مادری مان بود که مرا شناخت و چقدر ابراز محبت کرد.شرح ماجرا را گفتم و ایشان هم بسیار تعجب کرده بود و گفت:
از آنجایی که پدرتان آدم با خدا و با نمازی بود و حق الناس را رعایت می کرد،این موضوع را هم نگرانش بود ولی بهر ترتیب ما آن پول را حلالش کرده بودیم.
گفتم نه بخاطر اینکه بابا در برزخ ناراحت نباشد و خیالش راحت شود بنابراین من پول را که آماده است برایتان می آورم و دیروز دوشنبه ۶/۲/۸۹ به نشانی منزل فامیل مادری مان رفتیم و با اصرار زیاد بدهی بابا را پس دادیم و...
آنچه مهم بنظر می رسد این است که اموات زنده اند و از اخبار و حوادث خانواده خود آگاهند و دیگر آنکه حق الناس چیزی نیست که خداوند از آن بگذرد و بدترین بدهی ها حق الناس است که طرف مقابل را بشدت گرفتار می کند.پس اگر به کسی بدهی و قرضی داریم آنرا برگردانیم قبل از آنکه از دنیا برویم.
|
+| نوشته شده توسط
برادر دلسوخته در سه شنبه هفتم اردیبهشت 1389
|